تبلیغات
روستای شکرلو - Shokorlu - شهدا
 
 


<-BlogDescription->




 
 
شهدا

خا طره ای که در مجنون جا ماند

روز های پایا نی سال 1362 بود ما در غرب کشور در منطقه کاسه گران بودیم البته اول من در پادگان ابوذر بودم تقریبا" نیمه دوم ماه یازده بود مسولین در تدارک وتکا پو بودند وزمزمه های مبنی بر قریب الوقوبودن عملیات بر علیه دشمن بگوش می رسید . من از شهید بزرگوار نظر کریمی رخصت خواستم تا در واحد ادوات لشگر عاشورا در کنار سایر دوستان که باهم اعزا م شده بودیم باشم . قبل از جدا شدن از شهید کریمی سوا ل کرد م چون جلسا ت هماهنگی  گا هی تا صبح ادامه می یا فت کنجکا و شد م واز مکان عملیات پرسیدم . براینکه هم دروغ نگفته باشد وهم د ل مرا هم بدست آورده با شد فرمودند . در این عملیات خبری از گردو غبار نیست منهم دیگر اصرار نکرد م .بمن گفتند بمان با هم می رویم خط فکر کردم بخا طر اینکه منو پیش خود نگهدارد می گوید من قبول نکرد م واز ایشا ن حلا لیت طلبید م واز واحدی که بودم جدا شد م وبه بچه های ادوات پیوستم . بعد از چند روزی فر ما ن حر کت از غرب صا در شد ومن کم و بیش در جر یان بو د م . در منا طق مختلفی اردو زد یم  هیچ وقت در یکی از منا طق اطراف قصر شیرین بود  با شهید رجبی را که قبلا" فر مانده سپاه گرمی بود ملا قا ت داشتیم فراموش نمی کنم  واقعا" چهره اش گویا شها دت بود مخلص برای خدا بود . خداوند درجا تش را متعا لی نماید. در مسیر حر کت شبا نه چون ستو ن چراغ خاموش می رفت اطراف مهران بود وارد حریم دشمن شدیم  امّا با درایت راهنما بدون آنکه دشمن متوجه شود از تیرس دشمن خارج شدیم  ودر نزدیکی جبهه نفت شهر دو سه روزی اردو زدیم وچون دشمن متو جه حضور ما شده بود ودر نزدیکی مواضع توپخانه برا درا ن ارتشی بودیم وبچه ها بعضی از مورد نظا می را رعا یت نکرده بود ند بعد از ظهر ارتش عراق هم ما و هم توپخا نه ارتش را گلوله باران کرد و به بعضی از ادوات ما هم آسیب رساند . فردای آنروز ستون  به سمت جنوب که محل عملیا ت بود به راه افتاد و بعد از طی مسا فتی به قر بانگا ه رسید . نزدیکی شلمچه جفیر فکر کنم اوّل ماه دوازده بود ودیگر حرف سا عت و ثانیه بود تا عملیات آغاز شود بالاخره عملیات در ساعت 9.30 دقیفه روز سوم از ماه 12 سا ل 62 با رمز مبا رک یا رسول اللّه با حضور یگا نهای از سپاه و ارتش از طر ف پاسگاه زید آغاز شد. مکان عملیا ت جزایر مجنون شما لی و جنوبی و هور الهویزه و هدف عملیا ت انهدا م سپاه سوم ارتش بعث اگر اشتبا ه نکنم روز سو م  واحد ما با مشکلات فراوان ونا امنی که ارتش عراق در هوا ایجاد کرده بود با تجهیزا ت کا مل با یک فر وند هلیکوپتر وارد بنه یا مرکز پشتیبا نی لشگر شدیم  وآنچا اصلا" امنیت نداشت و رفتن ما با تلا شها ی فراوان فر مانده نیرو ی زمینی سپاه وقت برادر شمخانی انجا م شد. که جا دارد از جانفشا نی هوا نیروز ارتش که واقعا" نقش بسزا یی در انتقا ل نیرو داشتند تشکر کنیم و به روان پا ک شهدای هوا نیروز غفران الهی را آرزومند یم. در آغاز ورود به بنه با صحنه ها ی روبرو شدیم که دل هر انسا نی را آرزده خا طر می کرد . هر چه می خواسته بود پیکر بی جا ن دست و پا ی قطع شده نا له ها ی جا نسوز شکم ها ی پار ه پاره سر ها ی تا نصف قطع شد ه زخم ها ی عمیق عین شهدای کربلا افتا ده بود ند قلب انسا ن از حرکت می ایستا د تازه این اوّل کار مقا بله با دشمن بود .وجزیره شرا یط خاص داشت نبود آتش پشتیبا نی از رز منده گان در خط  وپشت نیروها ی خودی آب بود و اینکا ر امکان تهیه آتش حما یتی را غیر ممکن ساخته بود واژه ها خیلی ساده بیان می شود امّا در پشت هر کلمه کوهی از مشکلات بود ارسال مهمات به سختی صور ت می گرفت شهدا و مجروهان با مشکلات عدیده به بنه انتقا ل داده می شد. شب را در بنه بودیم چه خوابیدنی هر لحظه امکان بمباران وگلوله باران بود روز که شد هوا پیما های اهدایی شرق و غرب آمدند حسا بی خوش آمد گفتند شلیک تک لولها تنها الام دهند ه درد های ما بود خبری از سلا حهای پدافند ی نبود و آنها هر کاری دوست داشتند با نیروها ی بی دفا ع جزیره می کردند. ادامه دارد

 روز دوم که شروع شدقرار بود جایی نیروهای خسته در خط را بگیریم وسیله حرکت بعداز ظهر آماده شدند شب که شد حرکت کردیم در راه حرکت بسوی خط روی خود رو توان بلند کردن سر را آتشبارهای دشمن به هیچ کس نمی داد و هر آن امکان تیر خوردن بود کم مانده به خط راهنما گفت سنگر آقا مهدی ایجاست و چون دشمن تسلط کامل روی خاکریز داشت هر کسی دیده می شد می زد وکم بودن ارتفاع خاک ریز مزید بر علت بود .حود ساعت 9 الی 10 بود وارد خط مقدم خودی شدیم چون خسته بودیم روی خا ک همه دراز کشیدیم مگر خمپاره های دشمن مجا ل خواب می داد بدون تو جه به خطر های موجود روی خاک حود سه ساعتی خوابیدیم . صبح شد نماز را خواندیم چون دوشکا بدون سنگر بود وهر آن امکان ترکش خوردن آن وجود داشت سنگری برایش درست کردیم امّا چون ارتفاع خاکریز کم بود دشمن دست از گلوله باران بر نمی داشت چندین ترکش به پایه های قبضه اصابت کرد نیروهای که ما جایی آنها رفتیم شب عمل کرده بودند دشمن متوجه شده بود وعملیات با شکست روبرو شده بود وتعدادی از جنازه ها شهدابین ما ودشمن مانده بود ودشمن با آشباری خود اجازه تخلیه آنها را نمی داد روز دوم درگیری بین ما و آنها بصورت پراکنده وحدود ساعت 12 ظهر بود هلیکوپتر دشمن قصد نزدیکی وبمباران خط مقدم ما را داشتند که با آتش ما روبرو می شدند و هرگز اجازه نزدیکی به دشمن داده نمی شد بعدا" دیدیم دشمن با حمایت همان هلیکوپتر بین ما و خودشان را مین گذاری می کردند فاصله ما خیلی نزدیک بود با آتش دوشکا دشمن را زمین گیر می کردیم البته نا گفته نماند بچه ها با صلاحهای که در اختیار داشتند 106 و آرپی چی 11مانع تحرکات دشمن می شدند ولی حجم آتش دشمن خیلی سنگین بود وما اصلا" استحکا مات نداشتیم ولی باز به فضل الهی دشمن می ترسیدوشب تا صبح منور می زدند. قبضه ما  ایستاده و بنده را احظار کردند من به خدمتشان رسیدم در مورد علت ترکش خوردن قبضه سوال کردند و چون شهید بزرگوار خیلی به بیت المال حساس بودند .از بنده خواستند هر طوری که شده از قبضه حفا ظت شودما هم دلایل اش را آتش سنگین دیروز دشمن عنوان کردیم رفتند. ادامه دارد


پنجم یا ششم اسفند سا ل 1363 بود چون تعداد نیروهای در خط مقدم ما کم بود لذا باید ساعات بیشتری نگهبانی می دادیم اگر اشتباه نکنم ساعت چهار صبح بود من رفتم سنگر نگهبانی حدود یک ساعت گذشته بود دیدم خمپاره های دشمن یکی پس از دیگری فرود می آید چون کار تکراری روزانه دشمن بود اصلا" جای تعجب نبود شد وقت اذان صبح همان جا دیگر آب کم بود تیمم کردم با همان کفش پایین سنگر نماز را خواندم ولی اصلا" پراکنده انفجارهای دشمن قطع نمی شد رفتم به سنگر بچه ها هم برای نماز بیدار کردم و  هم وضع موجود را به اطلاع آنها رساندم. بر گشتم نگهبا نی دیگر سپیده صبح همه جا را می خواست روشن کند . دیدم آتش دشمن با روشن شدن هوا بیشتر شد . دیگر جای هیچ گونه امّا اگر را باقی نگذاشته بود و تقریبا" همه ما متوجه شده بودیم دشمن قصد تحرک دارد من دوباره به سنگر بر گشتم وهمه را بیدار کردم ساعت شش و نیم هفت صبح بود . کاملا" دشمن آرایش جنگی و تهاجمی گرفته بود وتانکها نفر برها وکامیونهای حا مل مهمات دشمن بطرف ما در حال حرکت بودند فقط خدا می داند وبچهّ های حاضر در آنجا که دشمن با چه حجم آتشی بسوی ما می آمدند خاکریز های ما اسمش خاکریز بود اصلا" آ استحکا م را نداشتند وگذشته از آن ارتفاع خاکریز خیلی کوتاه بود بعضی از جاهای آن را سینه خیز رد می شدیم . دیگر شاهد یک پاتک سنگین دشمن بودیم طول خاکریزی که ما از آن حفاظت می کردیم حدود 300 یا 400 متر بود همان شب یک خمپاره شصت آمده بود با تعداد مهمات محدود من که کارم با دوشکا بود دیدم دوشکا در مقابل تانکها کارایی چندانی ندارد قبضه را   سپردم دست بچه های همسنگر در بغل ما دیدم یک آرپی چی هفت بود خودم آرپی چی آشنایی نداشتم هفده تا شلیک کردم  106 ما هم که نمی توانست از سنگر خارج شود  .
آرام آرام حلقه محاصره تنگتر می شد نبود آتش پشتیبانی کمی مهمات موجود واز همه بدتر حجم سنگین آتش دشمن عرصه را بر ما تنگ کرده بود . ودر این میان عده ای از بجه ها ندای حق را لبیک گفته بودند و مجروحان در وضعیت دشواری بودند . کاربجایی رسیده بود وتانکهای دشمن خاکریزی باقی نگذاشته بودند تا در پشتش مقاومت کنیم مهمات تقریبا" تمام شده بود .یک سطل پر از نارنجک بچه ها آوردند و محتویات جیب مان که وصیت نامه و عکس امام بود در زیر خاک پنهان کردیم دیگر فر صت آنچنا نی نداشتیم ونزدیکیهای ساعت شاید یک و نیم یا دو بود آنچه که در توان داشتیم در مقابل دشمن بچه ها مقاومت کردند و آخر سر دشمن وادار به عقب نشینی شد ولحظه شهادت خمپاره انداز گروه بعد از 30 سا ل هر گز فراموش نمی کنم وقتی بالای سرش رسیدم دیدم دست از کتف قطع شده فقط پوست مانع جدایی دست شده واین شهید سرافراز در مقابل دیدگان سایر افراد به شهادت رسید بدون آنکه بتوانیم کاری برایش انجام دهیم وتعدادی دیگر از بچه ها به همین صورت  انشا الله خداوند همه شهدا را قرین رحمت واسعه خود قرار دهد ورهبر معظم را طول عمر عنایت فرماید.



::
:: مرتبط با: شهدا شمع محفل بشر یتند 9 ,
نویسنده : عزیز صداقت
تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1392